tanha

Monday, September 18, 2006

سينه ام آينه ايست.............ه

دنيا پر است از آدم هايي كه چشم رو به هيچ جا ندارند،‌آدم هايي كه جز خودشان كمتر كسي را مي بينند. نه، منظورم به آدم هاي خودخواه نيست. من آدم هايي را مي گويم كه بلد نيستند ببينند،‌ياد نگرفته اند كه در دنيا هزاران هزار نگاه ديگر هست گرچه آن هزاران هزار هم اين را به همان اندازه نمي فهمند. ما ها فكر مي كنيم كه آن گونه كه ما مي انديشيم براي ما بس است اما خدا مي داند كه نيست اگر من ندانم تو چگونه اي تو را خواهم آزرد. من نمي گويم براي ديگران و يا حتي تحت تاثير ديگران زندگي كنيم من مي گويم با هم زندگي كنيم و هر كودكي مي داند كه وقتي كسي را دوست دارد بايد شيريني اش را كما اينكه دوستش دارد و تازه خيلي هم خوشمزه است با او قسمت كند، شايد اين درست نباشد كه بگوييم مي داند، او اين را احساس ميكند. اما ما بزرگ مي شويم شيرينيمان را گاز مي زنيم و به ديگران با حس برتري نگاه مي كنيم دوست خوبم چه بخواهيم و چه نه بزرگ شده ايم،‌كودكت را اگر در دلت نگه داري صورتت در وزش بيشه شور ابدي مي ماند اما اين را هم بدانيم كه نسبت به ديگران مسئوليت پيدا مي كنيم. كودك ماندن به اين معنا نيست كه ما فقط به فكر خودمان باشيم و بس،‌اين نيست كه ندانيم وقتي در ميان ديگرانيم آن ها هم معني دارند،‌چرا نمي دانيم حفظ كودكي يعني چه؟ چرا برداشت غلط داريم همه يك چيزي شنيده ايم اما نمي دانيم چيست فقط مي دانيم خوب است. كودك بودن يعني صفا و صميمت كودكي را داشتن يعني ساده فكر كردن. تو وقتي كودكي ادا در نمي آوري يعني نمي گويي روشنفكري يا تاريك فكر تو وقتي كودكي با ديگران فرقي نداري،‌يعني اصلا نمي داني فرق يعني چه بچه را كه رها كنند مي رود با اولين بچه اي كه ببيند ( دير يا زود) بازي مي كند. اين معني بچگي است نه شانه خالي كردن از بار مسئوليت انساني. اين يكي لا ابالي بودن است كه ما به آن برچسب نام هاي زيبا مي زنيم. آيا حتما انساني كه مقابل ماست بايد بدبخت و عقب مانده( از هر نظر) باشد تا به او فكر كنيم؟ چرا بلديم نگران گنجشك ها و كلاغ ها باشيم اما دل هم را وقعي نمي نهيم. كاش دلمان براي غربت سنجاقكي كه توي قلب كسي لانه دارد بلرزد،‌وگرنه همه بهتر از من مي دانند كه مي شود به سنجاقك گفت آن حشره. نه،‌شعر اين نيست،‌داستان اين نيست،‌كلمه اين نيست. واژه را بايد ديد،‌كاش وقت مي كرديم سري به عمق ماجرا بزنيم. امروز من از بي تفاوتي همه و بد تر از آن از اينكه به آن افتخار مي كنند دلم گرفته است از اينكه من نوزده سال است به هر كه گريسته گفته ام چه شده و اين را دانسته ام كه كودك ماندن يعني اينكه كه اگر كسي گريست به خاطر چيزي كه ديگر اسباب بازي شكسته يا مادري كه تو را گذاشته دم در مهد كودك و رفته سر كار نيست بلكه جدي تر و شايد هم مسخره تر است باز هم بگويم چه شده، اما اين را هم مي دانم كه ديگر اين كافي نيست اين بار بايد براي غمش راهي پيدا كرد اگر دارد و اين بار بايد بيشتر تلاش كرد براي آرام كردنش. اما مردم اين دنيا به من و دل تنگم مي خندند.و افتخار مي كنند به نديدنشان.ه
سينه ام آينه ايست با غباري از غم
posted by baharnarenj at 09:24

4 Comments:

اول اين كه بالاخره خوش اومدي !ء

دوم اين كه براي من مشكل تا اين حد كه شما ميگي هنوز قابل تحمل هستش ... مشكل بزرگترم اينه كه سعي و تلاش بسيار زيادي هم براي - تغيير كه نگم - تعيين طرز فكر ديگران داريم (يا داشتيم، يا دارند)ء

سوم اين كه اينو موافقم كه اين كودك درون هم شده بهانه خيلي از حماقت ها .... ء

چهارم هم اين كه يادمه توي يكي از جنگاي اخير يه شركتي از اين كه ممكنه بمباران هاي امريكا باعث كشته شدن مرغابي هاي در حال كوچ بشه ابراز نگراني كرده بود ... يادم نيست خنديدم يا گريه كردم!ء


يه بنده خدايي را گفتند آينه بي غبار به چه ماند .... گفت به زنبور بي عسل

2:47 AM  

همه مون دوس داريم كودك بمونيم و بزرگ نشيم ...و هممون بلد نيستيم كودك بمونيم..من بيشتر..تعريفي كه حتي ازش داريم هم شايد غلط باشد و شايد درست...اما فقط مي تونيم واژه رو تو زبون ترجمه كنيم..چون ما كودك نيستيم!...مي دوني بهاري..توقعمون از كودك ديگران زياد نباشه كه ما هم چنان نيستيم و تلاشهامون شايد نخود درصد جواب بده...يه روزي يه كسي يه جايي.. مثه بالكن دانشگاه تو چشاي غمگين نگاه كرد وگفت : ميدوني يه خصوصيت بچه ها چيه؟اينه كه زود فراموش مي كنن... ياد نگرفتم هنوز فراموش كنم چون هم چنان نيستم...بعضي وقتا فك مي كنم چقدر برداشتام از كودك بودن خودخواهانس..اينايي كه من فك مي كنم روشون سايه ي 19 سال زندگيه..كودكي كه من ميبينم و فكر مي كنم ايده آل هاي ذهني منه ..نه حتي كودكي كه خودم بودم ..وقتي فقط 7 تا بهار شمعارو فوت كرده بودم..ولي يادمه كودك كه بودم خيلي خيلي منصف تر بودم...ديگه نمي تونم اونجوري باشم...ء
ميدوني بهاري..بعضي وقتا خيلي مي چسبه كه همه ي دنيا رو ول كني به امون خودش و بري يه گوشه بشيني يه بطري آب معدني بزني تو رگ و با هر قلپش يه بار به شيشه نگاه كني و همه ي نگرانيت بشه ارتفاع آب تو بطري

11:19 PM  

man ke midunam manzuret az bi tafavotiye hame chiye...man ke in harfaro hefzam...hich vaghtam yadam nemire ounruzo...che saate badi bud...kheyli narahat budim vali...man ke yadam nemire hich vaght.

khube adama bara chizaye mohem arzesh ghael bashan.hich vaght manzure mano az in jomle nemifahmi,chon tekiye ru har kalameyi bashe ye maniye khas mide jomle:D

man chand nafar mishnasam ke midunan tu 2nya 1000an 1000 negahe digar ham hast...khodesh kheyliye chand nafar.

1:51 AM  

be amir: amir jan kheili mamnoon babate khoshamad, mer30 ke khoob fahmidi
be nasim:are nasim vaghean michasbe bikhial hame shodan har chand vase ye moddate kootah amma midooni rastesho bekhay az man hichvaght bar nayoomade, kheili bad o azar dahandast amma che konam natoonestam khodamo tarbiat konam. zemnan to ro khoda har chi ro ke man behetoon migam yadetoon namoone!
be alireza:alireza manzoore man faghat be oon rooz nist, oon rooz doze majera ziadi rafte bood bala man dge taghatam tagh shod amma in ehsase hamisheye mane ,midooni ba ye ehsase narahat konande toolani zendegi kardan kheili sakhte, to rast migi man faghat oon chizi ro ke khodam bardasht kardam migam:1- man khodam ro ta ye haddi adam hesab mikonam 2- man baraye hame arzesh ghaelam magar inke khalafesho sabet konan 3- oon chizi ke man ro narahat mikone afrad be tore tak be tak nistan balke vaghti mano narahat mikonan ke dar jam gharar migiran ya raje be ham nazar midan hamin.

9:20 AM  

Post a Comment

<< Home