tanha
Wednesday, March 24, 2010
هم؟
دیشب گفتند که تا فردا بیشتر زنده نیستم. اعتراف می کنم که احساس خوبی نداشتم. خنده دار این که با خودم فکر کردم بنشینم نمازهای نخوانده ام را بخوانم! بعد دیدم یک روز چیز زیادی نیست بی خیال شدم بعدتر دیدم کثیفم و حمام لازم اما بعد دیدم من که دارم می میرم حمام را می خواهم چه کنم. رسما همان یک روز را هم در مردگی طی کردم. امروز تعبیر شد این ماجرا. دیگر مبارزه نمی کنم یک آن خالی شدم
posted by baharnarenj at 13:47
0 Comments:
Post a Comment
<< Home