tanha

Thursday, May 27, 2010

میدونی چیه؟ بیا برو بیرون از دلم. از دلم که بیرونی، بیا و از زیر پوستم و همه ی تنمم برو بیرون. من هیچ وقت، هیچ وقت عاشقت نبودم. نمیگم یه موقع هایی دوست نداشتم. حتی به خاطرت ته دلم قیلی ویلی نرفته اما بسه دیگه. من میدونم همون معدود دفعاتم تو من و دوس نداشتی وگرنه که وضع این نبود. من که از اول به این صراحت نمیدونستم این طوری میشه اما مطمئن باش یه جای ضمیر ناخوداگاهم یه چیزایی بوده و الا انقدر گریه واسه چی؟ بیا و برو و بذار دیگه بهت فک نکنم. نباشی اصلا که بخوام بهت فک کنم. یا که آنچنان رفته باشی که نتونم به برگردوندنت و این که باهات چیکار کنم فک کنم. اگرم نمیری لامصب حداقل با ما به از این باش که با خلق جهانی. شاید منم دوست داشتم بیشتر. اما مطمئن باش تمام سعیم و میکنم عاشقت نشم. اگر نه که ما رو بخیر شما رو به سلامت. تمت
posted by baharnarenj at 08:57

0 Comments:

Post a Comment

<< Home