tanha

Tuesday, February 13, 2007

من عکس ندارم. عکس تنهایی

شاید چیزایی که تا حالا نوشتم باعث شده باشه بقیه فکر کنن من آدم همیشه شاکیی هستم. خوبم نیست خوب من هر وقت می نویسم دارم غر می زنم!!! اما این بار تصمیمم این نیست! امیر باعث شد شاد بشم (نسیم جان به این می گن ساز مخالف عزیزم!). وقتی امیر گفت شاید نقش ما نقش خط فاصله بود خوشحال شدم. شاید تبدیل تن به تنها و از تنهایی دراوردن تنهایی یه پارادوکس حسابی باشه اما لذت بخشه. این در ابعاد بزرگتر رسالت مردان خداست. همین که دل... این جمله پایان ندارد خوب؟! ما نمی خواستیم اینجا شولوغ بازی دربیاریم که، همین که تو گاهی می نویسی من گاهی نمی نویسم خوبه. من یادم میاد که هستم تو یادت میاد که چگونه هستی. شاید بگی چطور چنین چیزی به یادم میاد. فک کردی من بهت می گم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بگذریم به هر حال این که یه چیزی دیده نمی شه یا اینکه کسی بهش اعتقادی نداره دلیل بر وجود نداشتنش نیست اینم مثل اون و بازم نمی گم چرا. دارم مزخرف می گم قاطی کردم مغزم خوابه منگم، راستی آدم با دلش می نویسه یا با مغزش؟ تعیین کنید نقش هر دو را. دل چیست ( دل غده ایست صنوبری شکل که......)ه
posted by baharnarenj at 17:54 5 comments

Sunday, February 11, 2007

تن هاي تنها


زمن هر آنكه او دور چو دل به سينه نزديك

به من هر آنكه نزديك از او جدا جدا من

-----------------------------------------

پ.ن : گويا اين وبلاگ تنها تر از ماست
نقش ما شايد همون خط تيره بود
posted by Amirferrari at 02:57 1 comments